و دوباره نوروز
آخرین دقایق ساله کنار سفره هفت سین نشستم و به شمع توی سفره خیره شدم مجری تلویزیون دعای یا محول رو میخونه و تصاویری از حرم امام رضا روی صفحه گذاشته شده امسال خودم تنهام همسرم در ماموریت و دخترم تصمیم گرفت منو تنها بذاره تا مادر بزرگش رو از تنهایی در بیاره حالا از ظهر رفته اونجا و خودم موندم و خودم...
فکر می کنم شاید تقدیر بود که در این لحظات با خودم تنها باشم و به همه آنچه که در سال گذشته رفته فکر کنم و یادم بیاد که چه چیز هایی رو تجربه کردم ...خدا روشکر می کنم ...با اینکه تنهایی آخر سال خیلی بهم سخت گذشت آنقدر که دو سه روزی بیمار بودم. کسل و خسته و کوفته از همه چیز از هر چیزی که دور و برم اتفاق افتاد که یا مربوط به زندگی شخصی ام بود یا مربوط به اجتماعی بود که در آن زندگی می کردم و واقعیاتی که کما بیش با آن درگذشته آشنا بودم اما امسال این آشنایی عمیق تر شد.
همسرم در کنارم نیست و نبودش اینبار خیلی سخت گذشت. مقاومت چندین ساله من شکسته شد. شاید به خاطر اینکه تا بحال سابقه نداشت موقع سال تحویل هم در ماموریت باشه دلم به شدت تنگ شده. این دلتنگی با افسردگی و مشغله کاری و امتحانات نیم ترم که یکی اش رو هم خوب ندادم باعث بیماری من شد.
سال با صدای اذان تحویل میشه اشک در چشمانم جمع شده نمیدونم از این تنهایی لذت ببرم یا غمگین باشم این همون چیزی بود که مدتها دنبالش بودم اما حالا با این موقعیت نمیدونستم باید چه کار کنم توی خودمم که صدای زنگ تلفن بلند میشه... باید لادن باشه...صدا با پنج ثانیه تاخیر میاد ...سلام خوبی؟...احمد بود... میگم خوبم و بغض می کنم ...
اونم با بغض میگه سال نو مبارک...میگم سال نو تو هم مبارک...میگه مرسی... میگم چه خبر؟...میگه اینجا همه ایرانی ها دورهم هستند و فقط جای تو خالیه... میگم جای تو هم اینجا خالیه... نمی تونم حرف بزنم... میگه شب دوباره بهت زنگ میزنم ...
میگم کی میای؟
میگه دو سه روز دیگه... و صدای بوق ممتد و بعد ارتباط قطع میشه
تلفن دوباره زنگ میزنه گوشی رو که بر می دارم لادن پشت خطه با خوشحالی میگه سلام مامان عیدت مبارک... میگم عید تو هم مبارک
میگه چرا گریه کردی؟... میگم بابا الان زنگ زد داره میاد. لادن از خوشحالی پشت تلفن جیغ میکشه منو میبوسه بعد میگه کاری نداری؟ زود بیا و گوشی رو میذاره.
کمی خوشحال میشم از حالا تا سه روز دیگه دقیقه شماری می کنم و دوباره انگار شارژ میشم به خودم میام ...
وای چقدر کار دارم...
راستی یادم نره برای اومدنش یه دسته گل بخرم...
ودوباره.....



