تا اطلاع ثانوی خبری نیست
در آستانه فصلی سرد
در محفل عزای آیینه ها
و اجتماع سوگواری تجربه ها ی پریده رنگ
در این غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه می شود به آن کسی که می رود اینسان
صبور
سنگین
سرگردان
فرمان ایست داد.
دیگه راجع به غزه خبری نمیارم ...مدتیه خسته ام...خیلی خسته...هفته دیگه امتحان دارم وبعدشم یه سفر...می خوام استراحت کنم... ای کاش می رفتم یه جای دور ...خیلی دور...
به من چه داده اید ای واژه های ساده فریب
اگر گلی به گیسوی خود می زدم
از این تقلب از این تاج کاغذین
که بر فراز سرم بو گرفته است فریبنده تر نبود؟
فروغ فرخزاد
برمی گردم خیلی زود یا یه کمی دیر...برمی گردم

